چه احساس قشنگیه وجود عزیزی رو کنارت حس کنی دستاشو تو دستت بگیری... باهاش قدم بزنی... صداشو بشنوی... بودنش رو کنارت حس کنی... چه احساس نازنین و شیرینیه رو به روی کسی که دوسش داری بشینی... چشماشو نگاه کنی تا عمق وجودت از یه گرمای عجیب آب بشه... قلبت پر تپش بشه... انگار داره از سینت کنده میشه... چه احساس عجیبیه....... وقتی بخوای با انگشتات صورتشو حس کنی... با موهاش بازی کنی.... خدای من.... باورکردنی نیست.... اونی که می خوای... اونی که دوسش داری... کنارت باشه... باهات باشه... هم راهت... هم پات باشه... باور کردنی نیست......!!!؟؟؟
آرزویم این است"نتراود اشک از چشم تو مگر از شوق زیاد"نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی"عاشق آنکه تورا میخواهد و به لبخند تواز خویش رها میگردد و تورا دوست بدارد "به هر اندازه دلت میخواهد.
ای خدای بزرگ هر روز به یادمان بیاور که از میان همهء نعمت هایی که به ما ارزانی داشته ای بالاترین آن محبت است ... خدایا دل هامان را بگشا نه فقط به روی نزدیکان مان بلکه به روی همه انسان ها ... ای خدای مهربان یاری مان کن تا دیر قضاوت کنیم و زود ببخشیم یاری مان کن تا شکیبایی ، همدلی و مهربانی کنیم ...
من ديگر خسته تر از آنم كه زندگي كنم..... مي خواهم با تو بگويم قصه مرگ عشقم را مي خواهم تو بداني غم شبهايم را مي خواهم كه تو بخواهي تن خسته و بيمارم را مي خواهم كه ببوسي لب تبدار مرا مي خواهم كه بداني عشق من رفت ز دستم .
به دنبالت مي گردم اي گمشده ي روزها و شبهاي من ... کجايي ؟ نيستي ؟ کاش بودي تا سر بر شانه ات مي گذاشتم ... تا ميگريستم ... ز دست اين دنياي بي وفا که مرا اينگونه کرد ... اري ... کاش مي يافتمت ... کاش چشمانم را مي بستم و مي گشودم و تو را احساس مي کردم عزيز دل ... باشد نيستي ... هر جا هستي خوش باشي ... تنها نفس بکش چون من با تنفس تو زنده ام ... اي تنهاترين گمشده ام ... نگو بار گران بوديمو رفتيم نگو نا مهربان بوديمو رفتيم اخه اينها دليل محکمي نيست بگو با ديگران بوديمو رفتيم .
کـــــــاش !!………… کاش مـي دانستيم زندگي کوتاست … کاش از ثانيه ها و لحظه هاي زندگي لذت مي برديم کاش قلبــي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم کاش همه را دوست داشتيم … کاش ...
ديرگاهيست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آئينه ز من با خبر است / که اسير شب يلدا شده ام من که بي تاب شقايق بودم / همدم سردي يخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنيد / تا نبينم که چه تنها شده ام..
من مانند تو ام ای شب خاموش وعمیق ودر دل تنهایی من الاهه ای ست در بستر زایمان و در وجود ان كه زاییده می شود اسمان به زمین می رسد.(جبران خلیل جبران)
هر عادتی در ابتدا مانند یک نخ نازک است . اما هربار که یک عمل را تکرار می کنیم ما این نخ را ضخیم تر می کنیم و با تکرار عمل نهایتا این نخ تبدیل به طناب و بلندی می شود که برای همیشه به دور فکر و عمل ما می پیچد.
دوست داشتن تمثيلي از نفس کشيدن من است، سزاواري من در زندگي، شايستگيام در بودن! … اگر سزا بود چنان در آغوش ميفشردم که يکي گرديم ، و در آن پيکر ، نه من دلتنگ , ميشدم ، نه او ميگريخت.
ای که تقدیرتو را دورزمن ساخت، سلام نامه ای دارم ازفاصله ها چند شب بود که من خواب تورا می دیدم خواب دیدم که فراری هستی می گریزی ازشهر پاسبان همه جا عکس تورا می کوبند جارچی ها همه جا نام تورا می خوانند درهمه کوی گذرقصه تبعید تو بود مردم و تیر و تفنگ اسبهای چابک متهم: قاتل گلهای سفید جایزه: یک گل رُز وتو می دانی من عاشق گل های رُزم دوست دارم بنویسی.... به کجا خواهی رفت؟ مردم شهرچرا درپی تو می گردند؟ نگرانت شده ام بی جوابم مگذار! پشت پاکت بنویس متهم: قاتل گلهای سفید توکه می دانی من عاشق گلهای رُزم
قطره اي از اشک بودم بر چشمانت جاري وميدانستم که منشاءم از کجاست وعلت شکل گيريم چراست ؟ با تو همنوائي کردم در چشمانت و زلال مردمک را شستم و بر گونه هايت سرازير شدم تا آبياري کنم باغچه ي تنت را - من حس دروني توام که در چشمانت جاري شده ام - من احساس ناب توام.
افلاطون مي گه: " اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق